|
سلام رفقا چطوريد؟ خوبيد؟ خوشيد؟ شاديد؟ حال می کنيد؟خب خدا را شکر! بازیمیلان و بايرن مونيخ را ديديد؟بد شانس تر از ميلان وجود داره حالا فوتبال رو ديگه بی خيال خودتون چه طوريد؟الان می خوام براتون یه شعر بنويسم که خودم خيلی باهاش حال می کنم مال شل سيلورستاين هست(بابا خارجی سرگرمی من وقتی آدم از طبقه بيست و ششم تف می کنه پايين تف آدم عين باد رو هوا شناور می شه,مياد زمین معلوم نيست که روی کلاهی چيزی می اُفته يا روی يه دونه از اين گربه سفيدا می اُفته, يا روی كلّه يه نفر,با يه چلپ مانندْ صدايی. من قبلش فکر می کردم که زندگی کسل کننده شده يه جورايی, امّا ديگه اين احساس رو ندارم از وقتی اونايی رو که به هدف خورد می شمردم, بعد می شينم و می خندم فراوون, از همون وقت كه از طبقه بيست و ششم تف می کنم تو خيابون. خدايی شعر و حال کردی؟خيلی باحاله من که خيلی دوستش دارم اگه تو هم دوست داری که دمت گرم اگرم دوست نداری خب به درک! خب حالا برای سرگرمی و تنوع چند تا جوک دبش باحال براتون می نويسم حال کنيد. - يه روز به يه تركه ميگن شما در روز چقدر نون ميخورين؟ ميگه صبح دوتا لواش، ظهر يه تافتون، بعد از ظهر چهارتا سنگك، شب هم سهتا باگت! به تركه ميگن پس نون بربري چي؟ ميگه پس فكر كردي اينا رو لاي چي ميذاريم ميخوريم؟ - به غضنفر مي گن يه حديث از يكي از معصومين بگو. مي گه : هبدربدورابودودابودو - يه روز مردم مي بينند شخصي از هواپيما در حال سقوط بود که يه دفعه توي آسمون واي ميسته و بعد از جند لحظه توي آب سقوط مي کنه.مردم سريع اونو نجات ميدن و علت اون توقف عجيب رو سوال مي کنند اون مرد ميگه: والا داشتم مي افتادم که گفتم:يا امام حسن.يه دفعه يه جا وايستادم و بعد يه نوري اومد بهم گفت: با کدوم امام حسن کار داري؟ گفتم: با امام حسن عسکري.گفت پس اشتباه شده من امام حسن مجتبي هستم. - نويسنده معروفي ميگويد زن مثل كراوات است هم زيبايي به مرد ميبخشد و هم گلويش را فشار ميدهد. - روزي شاگردي از معلمش پرسيد: آقا چرا بعضي ها ميگن كتاب, متاب يا ماست, پاست و..... معلم: پسرم اونها سواد مواد ندارند....!!! - يه روز يه نفر ميره دکتر، به دکتر ميگه: نمي دونم چرا همه چيز را دو تا مي بينم ؟ دکتر ميگه هر دوي شما اين جوري هستين؟ - از يک دکتر مي پرسن خط وسط قرص براي چيه؟ ميگه که اگر قرص با آب پايين نرفت با پيشگوشتي پايين کنند!!! - يك پيرمرد مافنگي رفت پيش دكتر و شكايت داشت كه بي اختيار از او باد خارج مي شود و گفت: آقاي دكتر خوشبختانه بي بو است مثل همين الان كه در حضور شما هستم. دكتر كه از بوي گند داشت خفه ميشد و دماغش را گرفته بود, رو به پيرمرد گفت: فعلا در اين مرحله بايد دماغ شما را معالجه كنم, كنترل باد بماند براي جلسه ديگر...!!! - بني آدم اعضاي يكديگرند . . . . . . . سر يك قران پول به هم مي پرند تاحالا به اين موضوع فكر كرديد كه چقدر خنگيد؟ نه؟ پس حالا اين سؤالا رو بخونيد تا بفهميد من چي مي گم. -غضنفر مي خواسته نماز بخونه مي گه: الحمد للله رب العالمين - غضنفر در حال مرگ بوده، پسراشو جمع ميكنه دورش كه نصيحتشون كنه! نفري يه چوب مي ده دست پسرا! به پسرا ميگه بشكونيدش! همه چوب رو ميشكونن! اين بار نفري 2 تا چوب مي ده بهشون. بچه هاش 2 تا رو هم ميشكونن! همين طور پيش ميرن تا ميرسن به جايي كه هر كدوم يه دسته چوب رو يه جا ميشكونن! غضنفر عصباني ميشه! داد ميزنه: اه! جنبه نداريد مي خواستم نصيحتتون كنم! خب دیگه بسه زیادیتون می شه!رفقا ما دیگه می خواییم بریم خب عزت زیاد!
|
About![]()
non posso spiego...:D Archivesتیر 1388دی 1387 شهریور 1387 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 Links
خلوت من(وبلاگ آبجیمه اگه نری با من طرفی!)
شکارچیان غروب
کلوپ خنده |