تبليغاتX
کلوپ بچه شرهای باحال

کلوپ بچه شرهای باحال

به به سلام برو بچز باحال بامرام خوفید؟چه طورید رفقا؟چند روز بود می خواستیم بیایم آپ کنیم ولی حس آپیدن نبود دیگه امروز گفتیم خوب نیست این همه رفقا رو منتظر بذاریم ما هم که خراب رفقا اینه که اومدیم آپیدیم.

خب می خوام دیگه این خاطرات سفرمون رو امروز تموم کنم. روز دوم یعنی چهارشنبه صبح طبق معمول رفتیم چند تا از همین جاهای دیدنی یزد رو دیدیم و عین همیشه دلقک بازی های زیادی کردیم عصر هم رفتیم حاج خلیفه علی رهبر و تا جایی که می تونستیم شیرینی و چیزهای خوشمزه خریدیم(من خیلی شکمو هستم!)برای شام هم رفتیم یه رستوران توی یه هتل و شنسیل مرغ کوفت کردیم(البته از اونجایی که من دوست ندارم سیب زمینی خوردم و دوباره از اونجایی که با سیب زمینی های خودم سیر نشدم سیب زمینی های رفقا رو هم دزدیدم). خیلی طول کشید تا غذاهای ما رو بیارن چون تعدادمون خیلی زیاد بود و به جز ما مشتری های دیگه ای هم داشتن به خاطر همین چون حوصله مون سر نره چند تا از همون عکس مسخره هامون انداختیم و بعد چون دوباره حوصله مون سر رفت من دوستان رو با به راه انداختن یک کنسرت رپ دیگه سرگرم کردم!خلاصه وقتی گارسونه غذا رو آورد به دوستم نازنین داشت غذاش رو می داد و گفت:بیا کوچولو!من که خراب رفقا باشنیدن این حرف حسابی عصبانی شدم چون درسته نازنین از لحاظ قد و هیکل از همه ی ما کوچکتره ولی در واقه از لحاظ سنی از همه ی ما بزرگتره یعنی یه چیزی حدود 1 سال چون یه سال دیر اومده مدرسه!ما هم با عصبانیت گفتیم:این کوچولو نیست خیلی هم بزرگه!و رفیقمون از ما تشکر زیادی به عمل آورد!

شب که برگشتیم هتل تصمیم گرفتیم برای اینکه حوصله مان سر نرود زنگ بزنیم اتاق های دیگه مزاحم تلفنی بشیم.چند تن از رفقای ما در اندرون اتاق 102 بودن ما هم زنگ زدیم به اونها و براشون آهنگ گذاشتیم خودمون هم دست می زدیم.بعد از اینکه چند بار این کار رو کردیم یکی از دوستام(بهاره)خیلی باحال صداشو کلفت می کنه زنگ زد و صداشو کلفت کرد و گفت:خرابتم!ملتفتی!یا می گفت:داش حالم خرابه بهم برسون!خلاصه چند بار هم این کار رو کردیم.یه بار هم زنگ زدیم و بهاره گفت:جیش بوس لالا!آخه ساعت 9 بود!بعد یه کم به اتاق های دیگه زنگ زدیم و مزاحم شدیم تا اینکه یکی زنگ زد به ما و گفت :بچه ها عارفه هی زنگ می زنه مزاحم تلفنی مس شه ساعت 10 دم در اتاقشون جمع شین اعتصاب!ما هم گفتیمogay  داداش .بعد که تلفن رو گذاشتیم گفتیم نکنه ما مزاحم شدیم فکر کردن عارفه ی بدبخته(یکی دیگه از رفقا ی باحال که دیوانه ی کاکا و میلانه به خاطر همینم با هم دوست شدیم.)برای کسب اطمینان به اتاق 102 زنگ زدیم ولی یه بچه غریبه گوشی رو برداشت ما هم کم نیاوردیم وگرنه ضایع می شد گفتیم قضیه  ی این عارفه چیه گفت هیچی زنگ می زنه اتاق های دیگه مزاحم میشه ولی هیچ کس قرار نیست بره اعتصاب شما هم نرین الکیه!ما هم خیلامون راحت شد و به فعالیت خودمون ادامه دادیم(فوت هم می کردیم!هر چند خیلی تکراریه ولی بازم فاز می ده!)خلاصه یه کم خوابیدیم و قرار گذاشتیم ساعت 3 نصفه شب زنگ بزنیم و بگیم:کوچولو جیش کردی ولی متاسفانه دیگه از خواب بیدار نشدیم فقط من ساعت 12 یا 1 این طورها بود بیدار شدم و تلویزیون برفکی رو خاموش کردم!خدا رو شکر اون بچه مثبته امشب هم رفته بود پیش رفقای بچه مثبت تر از خودش!

می خواستم امروز خاطراتمون رو تموم کنم ولی حسش نیست بقیه اش رو بگم پس فعلا بی خیال .عزت زیاد رفقا تا بعدا!

راستی...!

برو بچز میلان برد!حالا همه هورا بکشید برای میلانی های گل هم  دست بزنید.دیشب میلان با لیورنو بازی داشت و ۲-۱ برد(خوشحالی می کنیم!)گل اول رو گتوزو در دقیقه ی ۲۹ زد بعد لوکارلی در دقیقه ی ۳۱ گل لیورنو رو زد()ولی یانکلوفسکی(نمی دونم دیکته ی اسمش درسته یا نه چون خیلی اسم پیچیده ای داره!)در دقیقه ی ۶۸ گل پیروزی رو برای میلان زد.میلانی های گل و کاکا جون که روت خطا کردن ولی داور خطا نگرفت دستتون درد نکنه!

 حتما برین ادامه ی مطلب رو ببینینmy heart beats for you


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت16:51توسط یه بچه شر باحال | |